ذبيح الله صفا
1545
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بنابودى كوروها و چيرگى پاندوها و عروج دستهء اخير به سورگ « 1 » يعنى بهشت ايندرا « 2 » انجاميد « 3 » . در عهد پادشاهى جلال الدين اكبر ، كه از روشندلان روزگار بود و مىخواست بين رعاياى هندو و مسلمان خود تقاربى از راه شناخت فرهنگى بوجود آورد ، عدهيى از آثار مهم هندوان به فارسى كه زبان رسمى هند در آن روزگار بود ترجمه گرديد . ترجمهء مهابهارت نخستين قدمى بود كه درين راه برداشته شد و بقول ابو الفضل علامى ( م 1011 ه ) جلال الدين اكبر پادشاه ( م 1014 ) پس از تحقيق و مطالعه در راه ايجاد همانديشگى هندوان و مسلمانان انتخاب اين اثر عظيم را براى نقل بپارسى مقدم بر آثار ديگر دانست و بنابر اشارهء عبد القادر بداؤنى در منتخب التواريخ فرمان ترجمهء آن را بسال 990 ه صادر نمود و اين كار را بر عهدهء عبد القادر بداؤنى و نقيب خان بن عبد اللطيف حسينى و محمد سلطان تهانيسرى و ملاشيرى كه هر چهار از اديبان و شاعران و مورخان دربار او بودند گذارد ، و آنان ضمن مشاوره با برهمنان بزرگ آن را تحت اللفظ بپارسى درآوردند و گويا ترجمهء بخشى از آن تا 992 و بخشى ديگر تا 994 بدرازا كشيد و بعد از آن فيضى فياضى برادر ابو الفضل قسمتى از آن را با نثر فصيح تحرير نمود و اين انشاء باسم رزمنامه زبانزد گرديد و سپس ابو الفضل علامى در سال 995 مقدمهيى بر آن نگاشت و تحرير اديبانهء قسمتى ديگر براى داراشكوه ( م 1069 ه ) پسر شاه جهان باقى ماند « 4 » . در پايان يكى از نسخههاى محفوظ در كتابخانهء موزهء بريتانيا بشمارهء 5642 . Add نقيب خان كه خود را ابن
--> ( 1 ) - Svarga ( 2 ) - Indra ( 3 ) - اين شرح مأخوذست از دائرة المعارف بزرگ لاروس . ( 4 ) - دربارهء ترجمهء فارسى مهابهارت رجوع كنيد بتوضيحات ريو در فهرست نسخههاى خطى فارسى كتابخانهء موزهء بريتانيا و توضيحات هرمان اته در فهرست كتابخانهء ديوان هند و در ترجمهء تاريخ ادبيات فارسى ص 274 ببعد . و بمقدمهء مهابهارت ، تهران ، بتصحيح آقاى دكتر جلالى نائينى